به گزارش پایگاه فیلمز،
فیلم یلدا به کارگردانی مسعود بخشی:
آریان گلصورت: به جز بازی دختری که محکوم به اعدام است، هیچ نکته مثبت قابل ذکر دیگری ندارد. فیلمی ریاکارانه که میخواهد از یک موضوع ملتهب انسانی به طرز کاسبکارانهای سوءاستفاده کند. فیلمساز همانطور که تکلیفاش با نقطه دید روایت و دوربیناش مشخص نیست، موضعاش نسبت به ابعاد مختلف موضوع مورد بحثاش و نقش رسانه در آن را نیز معلوم نمیکند تا با شیوه یکی به نعل و یکی به میخ هم سرمایهگذاران خارجیاش را راضی نگه دارد و هم دل نهاد دولتی فارابی را به دست آورد که بخشی از هزینهها از آنجا تأمین شده است.
احسان دبیروزیری: یک فیلم تلویزیونی که برای ظهر جمعه شبکه یک بیشتر مناسب است تا جشنواره فجر. پر از گافهای روایی و تکنیکی که در لحظاتی تصور میکنید هدفاش فقط هجو یک برنامه تلویزیونی بوده!
مصطفا رضایی: مشکل اصلی فیلم، لحن دو پاره آن است. گاهی میخواهد برنامههای تلویزیونی صدا و سیما (ماه عسل) و کارکردشان را به سخره بگیرد و متلکی بپراند و گاه خودش در قالب کاریکاتوری از همان برنامه ها پیش میرود. برای همین است که نمیتوان جدیاش گرفت. ماهعسل حداقل تکلیفاش با خودش مشخص است.
.jpg)
فیلم «جمشیدیه» به کارگردانی یلدا جبلی:
مصطفا رضایی: نسخه دومی از “بدون تاریخ، بدون امضا” که ضرورت ساختش را درک نمیکنم. همان تم، همان بحران و همان نگاه به نسبیتگرایی قضاوت. به همه اینها مونولوگها و بیانیههای زائد و طولانی در مذمت فحش ندادن و کنترل خشم را هم بیافزایید.
یاسمن رضایی: می توانست فیلم خوبی باشد، اگر فقط داستان اش را می گفت و شعارهای اجتماعی سیاسی گل درشتش را به مخاطب تحمیل نمی کرد. می توانست فیلم خوبی باشد، اگر هدفش از فیلم ساختن، روایت یک داستان یا خلق یک فیلم سینمایی بود، نه یک بیانیه. میان بازی های ضعیف، بازی خوب پانته آ پناهی ها، مانند دیگر بازی هایش در جشنواره ی امسال، به چشم می آید.
آریان گلصورت: از آن آثاری که به شیوهای دمدستی سینما را قربانی «پیام» میکند. مجموعهای از ایدهها و موقعیتهای تکراری و بارها دیده شده در فیلمهای سالهای اخیر که بدون کوچکترین خلاقیت و نگاه تازهای پشت هم ردیف شدهاند و در انتها نیز به آمیزهای از شعار و دغدغههای مثلا اجتماعی تبدیل میشوند. کارگردان در قدم اول باید نسبت به فیلم و مخاطباناش مسئولیتپذیر باشد و در جهت رفع ایرادات متعدد فیلمنامهاش گام بردارد، سپس به سراغ «ژست روشنفکرانه» و مسئولیتپذیری در قبال معضلات جامعه برود.
احسان دبیروزیری: فیلمی کم بضاعت که قربانی نگاه شعارزدهاش میشود. کوتاه بودن مقدمه و عدم ساخت و پرداخت شخصیتهای نخست زن و مرد، دلیل عدم ارتباط و همدلی مخاطب با این دو شخصیت است. همین میشود که تصمیمهای لحظهای شخصیتها گاه مضحک به نظر میرسد. اما فیلم ضربه سهمگیناش را از انتخابهای غلط نقشهای فرعی میخورد. دادگاهی پُر از حرفهای شعاری، تکراری و بیربط، همراه با قاضیای که ما را به خنده میاندازد سقوط فیلم را رقم میزنند.

فیلم «مردی بدون سایه» ساخته علیرضا رئیسیان:
آریان گلصورت: به استناد تیتراژ از مرحله طرح اولیه داستان تا مشارکت در نوشتن و بازنویسی متن، چندین نفر درگیر فیلمنامه مردی بدون سایه بودهاند و با وجود این به طرز حیرتآوری در سراسر فیلم خبری از منطق دراماتیک نیست. ما در ابتدا با ملودرامی طرفیم که به طرز ناگهانی و بیربطی تبدیل به یک درام معمایی و پلیسی میشود، بدون آنکه استراتژی قابل قبولی برایش در نظر گرفته باشند. شخصیت اصلی فیلم مردی است که در ابتدا مستندسازی متعهد و متین معرفی میشود، اما از جایی به بعد بدون پرداخت مناسب و رعایت اصول استحاله در شخصیتپردازی، تبدیل به انسانی متوهم و شکاکی میگردد که رفتارهای خطرناکی از خود بروز میدهد. اجرای تر و تمیز فیلم قربانی قصه بیسر و تهی شده که تا پایان نیز متوجه نشدیم چه ربطی به زن پارسای عطار دارد.
احسان دبیروزیری: مصداق کاملِ یک فیلم هدر رفته. فیلم با تصاویر چشمنواز، بازیهای قابلقبول و کارگردانی استاندارد، به مسلخِ فیلمنامهای رفتهاند که هیچ منطقی سرش نمیشود.
یاسمن رضایی: هرچند توانستم از همان دقایق اولیه، ادامهی داستان اش را به درستی حدس بزنم، اما بالاخره فیلمی است که می تواند داستانی بگوید و در مدت قابل توجهی از زمان، راوی زندگی قابل باور شخصیت هایش باشد. مشکل فیلم اما از آنجا آغاز می شود که دلایل منطقی و مکفی، برای نقطه تحول شخصیت اش ندارد و انگار با دست خالی، دست شخصیت اصلی فیلمش را می گیرد و او را به کنش یا واکنش بعدی، می کشاند. منبع: کافه سینما