با ما همراه باشید

سینمای سایر کشورها

ارتباط میان هنر، فلسفه، علم و سیاست با نگاهی به فیلم «چهار بار»

فیلم «چهار بار» ساخته «میکلانجلو فرامارتینو» برای آشنایی با تفکر است نه از جهت نقد فیلم است.

منتشر شده

در

به نوشته پایگاه فیلمز، دلوز واژه ای را تعریف می کند که بخش اساسی از تفکرات اش را شامل می گردد: «میانجی ها» و در معرفی این واژه این گونه می نویسد:

«میانجی ها نقش اساسی دارند، همه چیزِ خلق، منوط به میانجی هاست. بدون وجود آنها هیچ اتفاقی نمی افتد. میانجی ها می توانند انسان باشند مثل فیلسوفان برای یک فیلسوف، هنرمندان برای یک هنرمند، یا دانشمندان برای یک دانشمند اما اشیاء و حیوانات و گیاهان نیز می توانند میانجی باشند.)

دلوز معتقد است هر چیزی در داخل یک گروه معنا پیدا می کند و هرکس باید توانایی این را داشته باشد تا گروه (میانجی) خودش را تعریف نماید در غیر این صورت شکست خواهد خورد.

دلوز به دنبال این است که ارتباطی میان هنر، فلسفه، علم و سیاست پیدا کند. و این کار را با میانجی هایش انجام می دهد. مثلاً برسون را با نظریه ریمان در ریاضی، و آلن رنه را با پریگوجین در فیزیک مقایسه می کند و قرابت های آن ها را مشخص می نماید.

قرار دادن هر سوژه در داخل گروهی که با آن کامل می شود (میانجی)، مرزهای به وجود آمده میان هنر، فلسفه، سیاست، علم و هر موضوع دیگری را از بین می برد می توان با یک فیلم، سیاسی بود. می توان با فلسفه، اثر هنری خلق کرد می توان اقلیت ها را به میدان آورد، با میانجی ها همه چیز اتفاق خواهد افتاد.

دیگر مرزی میان سینما و سیاست نیست، مگر می شود تفاوتی میان فیلم سوسیالیسم و یک بیانیه سیاسی قائل شد؟

مگر جز این است که اسب تورین با سایه ای از تفکر نیچه آغاز می شود و تا آخرین روز خلقت به پیش می رود؟

مگر درخت زندگی همان الهیاتی نیست که در کتاب های مقدس خوانده می شود؟

تمام این قرابت ها در حالی اتفاق می افتد که سینما درون ماندگاری خودش را نیز حفظ می کند، یعنی در مرحله اول ما با سینما روبه رو می شویم و در مرحله دوم همنشین ها (اقلیت ها) خود را بروز می دهند و سینمای ناب دلوز ار همین همجواری ها بیرون می آید.

چهار بار ساخته میکلانجلو فرامارتینو

چهار بار دومین ساخته میکلانجلو فرامارتینو کارگردان ایتالیایی است که در دومین ساخته اش ایده ای جسورانه و به شدت رادیکال را تصویر کرده است.

فیلم درباره پیرمرد بیماری است که برای بهبود وضعیت جسمانی اش باید هرشب خاک کلیسا را مصرف کند اما این چیزها کفایت نکرده و مرد می میرد و دگربار روح اش در قالب یک بزغاله بازگردانده می شود.

فرامارتینو به دنبال تشکیل یک زنجیره حیات است که با انسان آغاز می شود درقالب یک حیوان ادامه می یابد، به زندگی یک درخت می رسد و در انتها به اجزای سازنده خاک بدل می شود.

جهان پر از سکوت و تک افتاده فرامارتینو به این زنجیره روحی هستی باورانه می بخشد و به یک اثر شاعرانه منجر می شود. در این فیلم میانجی ها حیوانات و گیاهان هستند (همان طور که دلوز هم اشاره کرده بود). فیلمساز نوع تصاویری که از انسان ها می گیرد با حیوانات و گیاهان تفاوتی ندارد، همه را به یک شکل نگاه می کند از درون همین شکل روایت دیدگاه طبیعت گرایی [8] ( ناتورالیستی ) بیرون می آید.

شناخت و کشف میانجی ها در این اثر هنری باعث می شود دیگر تمایزی میان آن چیزی که سینما می نامیم و یک دیدگاه فلسفی ادبی ( در این جا ناتورالیستی) قائل نشویم بلکه با یک اثر هنری طرف خواهیم بود که از دل ان ادبیات و فلسفه را هم تجربه خواهیم کرد. منبع: پرده سینما

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات

حق انتشار برای پایگاه خبری‌تحلیلی "فیلمز" محفوظ می‌باشد. انتشار بدون ذکر منبع دارای پیگرد قانونی خواهد بود.