با ما همراه باشید

بازیگران و سلبریتی‌ها

مصاحبه ای با جک نیکلسون

این پاورقی به‌ مناسبت هشتاد و دو ساله شدن جک نیکلسون (ستاره‌ی “پرواز بر فراز آشیانه فاخته” و “محله چینی‌ها”) آماده شده است.

منتشر شده

در

به گزارش پایگاه فیلمز، «جک نیکلسون» که در 22 آوریل سال 1973، در بیمارستان منهتن متولد و در نپتن، نیوجرسی، بزرگ شد، تبدیل به ریسک پذیرترین فرد دوران خود شد. جان فورمن، تهیه کننده ی شرف خانواده پریتزی که نیکلسون در آن قیافه و بیان مضحکی دارد، اظهار می کند: «او بازیگر بسیار بزرگی است. به نظر من شجاع ترین است. او از مورد تحسین قرار گرفتن تا مورد علاقه بودن تا مورد تقدیر قرار گرفتن تا مورد ستایش قرار گرفتن تا محبوب بودن پیش رفته است. حالا محبوب است. او آماده است که هر چیزی را که نقش می طلبد انجام دهد و هر کاری که می کند به خودی خود جذاب و جالب توجه می شود.»

از آغاز کارتان برایم بگویید.

یک سال زودتر از دبیرستان بیرون آمدم و از آنجایی که نمی توانستم به کالج بروم تصمیم گرفتم که نمی خواهم این کار را بکنم. به کالیفرنیا آمدم جایی که تنها خویشاوندانم آنجا بودند و چون می خواستم ستاره های سینما را ببینم در MGM در برنامه ی کارتونی کاری به عنوان پادو پیدا کردم. برای مدت چند سال ستاره های سینما را می دیدم و بعد ال تریسکونه و بیل هانا من را به شرکت در برنامه استعدادیابی شان تشویق کردند. از آنجا به تئاتر پلیرز رینگ رفتم که در آن زمان یکی از معدود تئاترهای کوچک در لس آنجلس بود. قبل از اینکه جادسون تیلور من را به کلاس بازیگری جف کوری ببرد به کلاسی می رفتم که توسط جو فلین آموزش داده می شد.

تا آن زمان غیر از تفریح و دخترها و تماشای فیلم‌ها به چیز دیگری اهمیت نمی دادم … کارهایی که وقتی 17 یا 18 ساله هستید انجام می دهید. اما روش کار جف کوری مرا با همه ی جنبه های زمینه ی آموزشی آشنا کرد. بازیگری مطالعه ی زندگی است و کلاسهای کوری باعث شد به زندگی همانند هنوز هم برای گفتنش مرددم همانند یک هنرمند نگاه کنم. آنها احساسات درون آدمها را شکوفا می کنند. من با روبرت تاون، کارول ایستمن، جان شانر و بسیاری از افرادی که هنوز هم با آنها کار می کنم ملاقات کردم. از آن زمان بیشتر به بازیگری دلبسته بوده ام. فکر می کنم کار فوق العاده ای است ، راه خوبی برای گذراندن زندگیتان است.

و تمام این مدت در بخش کارتون بودید. می توانید نقاشی کنید؟

از من دعوت شده بود که به بخش کارتون MGM ملحق شوم. اما اگر در تهیه کارتون کار می کردم حقوقم کاهش پیدا می کرد بنابراین این کار را نکردم. اما بله، کمی می توانم نقاشی کنم.

اولین اشتغال حرفه ایتان چه بود؟

“چای و همدلی” در پلیرز رینگ. هفته ای 14 دلار درآمد داشتم. در طی اجرای نمایش اولین مدیر برنامه ام را پیدا کردم، به علاوه کاری هم در نمایش بعد از ظهر، یک درام زنده ی تلویزیونی روزانه پیدا کردم. رالف اکتون کمک بسیاری به من کرد.

البته سعی کردم کار روزانه ام را در طی این دوره حفظ کنم اما در بخش کارتون MGM را به رویم بستند. من به همراه جورج بانون آخرین کارمندانش بودیم؛ یادم می آید همه ی نقاشی ها را برای گذاشتن در انبار لوله کردند.

در زمان ما بین دو کارم نقشی در یک نمایش مرکز شهر گرفتم. در آن زمان تنها تئاترهای حرفه ای در لس انجلس کمپانی های روود بود اما تئاترهای کوچک بسیاری بودند که هفته ای 20 دلار دستمزد می دادند. از انجایی که در این تئاترهای صندلی های زیادی بود و نمی توانست تحت قرارداد تئاترهای کوچک قرار بگیرد، من هفته ای 75 دلار می گرفتم.

وقتی درگیر انجام این کارها بودم نقش اول را در اولین فیلم سینمایی ام گرفتم، Cry Baby Killer. جف بهم پیشنهاد کرد. مثل هر بازیگر دیگری در شهر برای نقش تست دادم. جیغ زدم فریاد زدم … می دانم که اگر بهترین تست نبود بلندترین و پرسر و صدا ترینش بود. و وقتی نقش را گرفتم با خودم فکر کردم: «همینه! من برای این حرفه ساخته شدم». بعد برای یک سال کار نکردم.

با این وجود به نظر می رسد شروع کردن برایتان خیلی سخت نبوده است.

اما چیزی که درباره اش حرف می زنم یک دوره ی سه ساله را شامل می شود. برای چند سال بعد سالی دو یا سه تا کار گیر می آوردم، بیشتر با راجر کورمن و یکی دو تا شوی تلویزیونی. مشکلم در آن روزها این بود که مصاحبه های کاری زیادی برایم پیش نمی آمد. همیشه درصد بالایی از کارهایی که دنبالش می رفتم را به دست می آوردم اما فرصت ها کم تعداد بودند و بینشان فاصله ی زیادی بود.

گفته می شود که به خودتان ده سال فرصت دادید که تبدیل به یک ستاره شوید. حقیقت دارد؟

نه. کوری یاد می داد که بازیگران خوب در تلاشند که زندگی را کشف کنند و این چیزی است که من سعی در انجامش داشتم. این نقطه ی عطف نسل بیت [Beat Generation] و وست کوست جاز و تمام شب بیدار بودن در ساحل ونیز بود. این به اندازه ی پیدا کردن کار مهم بود یا در آن زمان مهم می نمود. فکر نمی کنم امروز تغییری کرده باشد… اما مطمئن نیستم چون زیاد سر کلاس نمی روم.

در ابتدا به طور آرمان گرایانه ای به جنبه ی هنری هر چیزی گرایش دارید. یا ادامه نمی دهید چون هیچ پولی در کار نیست. و من همیشه از پول سررشته داشتم برایم چیز بزرگ اسرارآمیزی نیست. این را برای تاکید می گویم که در آن موقع هنر بازیگری برایم منبع بوده و هنوز هم هست.

در آن دوره ی تئوریک زندگیم شروع به این فکر کردم که بهترین نویسنده ی مدرن بازیگر سینماست. این در روح دهه ی پنجاه بود جایی که ادبیات ضد ادبی پدیدار می شد کنت پاتچن و بقیه. تا حدی چیزی را که نیچه می گفت باور کردم اینکه هیچ چیزی که در خونت نوشته نشده ارزش خواندن ندارد؛ فقط آلودگی صوتی است. اگر می خواهی شعر بنویسی، در تمام عمرت یک شعر بنویس. نگذار کسی آن را بخواند و بعد بسوزانش. اعتراف می کنم که این تفکر بسیار نپخته ای است، اما بخش حیاتی از زندگی من است.

دوره ی کولاژ [تکه چسبانی] در نقاشی بود، تاثیر مارسل دوشان و دیگران. در بین افراد ایده آلیست باور نساختن اثار جاودانی، بسیار قوی بود. می دانستم فیلم کیفیت خود را از دست می دهد. از همه ی این دگرگونی ها و اشعار جوانی به این اعتقاد رسیدم که بازیگر فیلم بزرگترین “ادیب” دوران خود است. فکر کنم می دانم منظورم چه بود…

در آن زمان کیفیت بازی در تئاتر لس انجلس به خاطر تعداد فوق العاده زیاد بازیگرانی که بین کرانه ی شرقی و هالیوود در رفت و برگشت بودند، بسیار بالا بود. در تئاتر هایی با 80 صندلی می توانستید هر کسی را هرکسی که ستاره نبود ببینید. اما همیشه اینکه افراد از صحنه تئاتر پایین بیایند و به‌شان بگویند که چقدر عالی بودند مرا آزار می داد. در نظر من واقعا عالی نبودند. آن وقت بود که شروع به این فکر کردم که برخلاف تفکر عرفی، فیلم مدیوم هنرمندانه ای برای بازیگر هست نه تئاتر.

تئاتر انضباط به خصوصی دارد. اما معیار نهایی در فیلم سختگیرانه تر است چون باید خودتان را ببینید و شما سفت و سخت ترین منتقد خودتان هستید. نمی خواستم از صحنه پایین بیایم و کس دیگری باشد و به من بگوید چه کار کردم و من هم کاری نتوانم در موردش بکنم.

هیچ تصویر روشنی از خودتان بعنوان یک بازیگر ایجاد کردید؟ نقش اول مرد؟ بازیگر شخصیت جوان؟ و چطور آگاهی از خودتان بعنوان یک کالای تجاری بالقوه با گرایش ضد ساختاریتان تطبیق پیدا کرد؟

هیچ وقت به دسته بندی کردن خودم فکر نکردم چون آن قدرها موفق نبودم. بعد از اینکه یک بازیگر چند کار انجام داد ساده‌دلی‌اش جزئی از هنرمندی است که باید بیشتر پرورش دهد. بعنوان یک بازیگر بهتر است همه اش را ندانید چون بی عمق و ملال انگیز می شوید. به منظور حفاظت از آن عنصر تجربی در فیلم، زمانی که کار روی فیلم خاصی را شروع می کنم خودم را ابزار دست کارگردان در نظر می گیرم. منبع: کافه سینما.

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات

حق انتشار برای پایگاه خبری‌تحلیلی "فیلمز" محفوظ می‌باشد. انتشار بدون ذکر منبع دارای پیگرد قانونی خواهد بود.