با ما همراه باشید

جشنواره‌های ایرانی و خارجی

زنان و جشنواره فجر 38

با مرور فیلم‌های فجر مشخص می شود که در اکثر فیلم‌ها، زنان تنها نقش کاتالیزوری برای نمایش احساسات را دارند. این زن است که با ضعیف شدن یا مورد ظلم واقع شدن خشم و هم ذات پنداری مخاطب را بر می انگیزد.

منتشر شده

در

به گزارش پایگاه فیلمز، سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، به پایان رسید و گنجینه فیلم هایی که با سیمرغ و یا بی‌سیمرغ، جشنواره را ترک کردند برای سال جدید به یادگار ماند. گنجینه ای که شاید دلیل حضور برخی از فیلم ها در آن مشخص نشد و تعدادی از فیلم ها نیز مجبور شدند، یک تنه بار سنگین و ثقیل عنوان جشنواره را به دوش بکشند.

در پرونده زنان در قاب فیلم فجر، به بررسی نقش و شخصیت زنان در فیلم های سینمایی می پردازیم. شخصیتی که در برخی از فیلم ها به طور کامل نادیده گرفته شد. با هم به مرور تعدادی از فیلم های سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر می پردازیم.

زنی دور از شکل باور پذیر زنان جامعه ایرانی

فیلم آن شب با یک لوکیشن آمریکایی و بازیگر زنی که حقیقتا اطلاعات زیادی از زن ایرانی و بستر جامعه ای که در آن رشد کرده است، ندارد به کارگردانی کوروش آهاری در جشنواره فیلم فجر راه پیدا کرد. فیلمی که در آن یک زوج جوان ایرانی را نمایش می دهد که در یک شب طولانی با ناگفته های زندگی شان رو در رو می شوند. در این فیلم ما با یک نسخه ضعیف از زن ایرانی در جامعه امروزی مواجهیم. زنی که سعی می کند به همسر و نهادی به عنوان خانواده وابسته نباشد و در نبود همسرش، بچه ای را که از وی در شکم دارد، از بین می برد تا حلقه ای بین او و زندگی ای که احساس می‌کرد از هم پاشیده، وجود نداشته باشد. این در حالی است که ما در دهه های قبل بر پرده سینما، فیلم هایی نظیر من ترانه 15 سال دارم را می دیدیم که دختر نوجوان، دغدغه نگه داشتن فرزندش و بزرگ کردن او را داشت. در آن شب، حس مادری نه آن طور که ما از زن ایرانی توقع داریم بلکه آن طور که در جامعه غربی مرسوم است، به نمایش گذاشته می شود. زن در آن شب یک پای ماجراست ولی نه قهرمان است و نه ضد قهرمان. او یک عنصری در فیلم است که مکمل شخصیت مرد و داستان می شود.

 

 

بر انگیختن احساسات بیشتر با شخصیت زن داستان

درخت گردوی محمد حسین مهدویان، فیلمی است که به فاجعه بمباران شیمیایی سردشت پرداخته است. روایت کننده این فیلم، یک زن است. زنی که روایتش آن قدر عجیب و با جزئیات است که باور پذیری اینکه راوی دوم شخص است و نه دانای کل را غیر ممکن می سازد. زن در این فیلم، از المان ها و ابزارهایی است که بتواند احساسات را در مخاطب برانگیخته کند. شخصیت مستقل زن را در معلمی می بینیم که همراه کارکتر اصلی داستان است. زنی که به خاطر از دست دادن فرزندش، تعلیم در روستاهای دور افتاده را به زندگی خوش شهرنشینی ترجیح می دهد. غم از دست دادن فرزند، زن را به مادری برای کودکان کم بضاعت روستا تبدیل می کند و تا پای جان برای کودکان روستا تلاش می کند. آنچه که در این فیلم می بینیم، پرداخت مناسب به شخصیت زن فیلم نیست. این زن، تأثیر گذاری زیادی روی خط داستان ندارد و در حاشیه است. لذا در این فیلم، آن چنان که شایسته است، با یک کاراکتر زن سر و کار نداریم و او فقط چاشنی برای جلو بردن فیلم و نمود احساسات شخصیت اول داستان است.

 

 

زنانی به دنبال انتفاع از مردان تا استقلال

فیلم دو زیست به کارگردانی برزو نیک نژاد از جمله فیلم هایی است که در آن زنان، به طور مستقیم تأثیر روی کارکتر اصلی و خط سیر داستان دارد. زنانی که در این فیلم می بینیم، از قشر آسیب پذیری هستند که در لایه های زیرین پایین شهر زندگی می کنند. شخصیت های زن، فارغ از هر دغدغه زنانه ای بیشتر دغدغه نان دارند . عشق هایی که در این بستر هم شکل می گیرد، عشق هایی نامتعارف و ناهنجار است. شخصیت اول زن این فیلم ، دختر جوانی است که با وجود طفلی در شکم، به جای آنکه شاهد سردرگمی های مادرانه اش در طول فیلم باشیم ، نقش یک ابزار و وسیله وسوسه را بازی می کند. زن در این فیلم ، بیشتر از آنکه صاحب شخصیت باشد ، مرموز است و بیشتر از آنکه روی پای خودش بایستد ، بیشتر به فکر انتفاع از مردان اطرافش است . او هر لحظه با مردی ، ارتباط بهتری دارد که بیشتر به نفعش کار می کند. در دو زیست هم ، زن نه به معنای واقعی و موفقش بلکه به نمادی برای تفرقه و ایجاد کننده شرایط خاص استفاده شده است.

 

 

زنی که می توانست نماد عطوفت مادری باشد

فیلم مغز استخوان از معدود فیلم های جشنواره است که نقش اول فیلم یک زن است. حمید رضا قربانی در این فیلم سعی کرده است مشکلات زنی را بازگو کند که فرزندش سرطان دارد ودر یک موقعیت پیچیده نادر قرار دارد. شخصیت اول فیلم، زنی است که بیشتر از هر چیز نگران فرزندش است. این فیلم می توانست نمایشی از مهر و عطوفت مادری و از جان گذشتگی زن در راه زنده ماندن کودکش باشد اما فیلم نامه طوری پیش رفت که بیننده به جای هم ذات پنداری از تصمیم زن دچار تردید درباره شخصیت او می شود. شخصیت زن در این فیلم ، به جای آنکه شخصیتی کامل و سالم باشد ، دارای عیب هایی است که البته داشتن این عیب‌ها ، هرجی نیست اما وقتی ویژگی‌های منفی شخصیتی مانند خودخواهی ، تصمیم گیری عجولانه و بدون در نظر گرفتن عواقب آن بیشتر از هر ویژگی منفی پررنگ می شود؛ دیگر با زنی روبه رو نیستیم که به خاطر مشکلاتش ضعف از خود نشان می دهد بلکه او زنی است که با قاطعیت و اعتماد به نفس دست به گرفتن چنین تصمیمی می زند. مغز استخوان فیلمی برای زنان است اما چهره تاریک و تلخ و ناموفقی از این جنس به نمایش گذاشته می شود.

 

 

زندگی در سایه مردان قدرتمند

بهروز شعیبی با ساخت فیلم روز بلوا سعی کرده تا دغدغه های یک روحانی درست کار را نشان دهد. قصه اصلی فیلم مانند بیشتر فیلم های جشنواره فیلم فجر ، قصه ای مردانه است و زن در سایه قرار دارد. همسر این روحانی ، یک زن مقلد است. زنی که پدرش، الگو و چارچوب زندگی اش را مشخص می کند و فقط پدر را مرد کامل و قابل اعتمادی می بیند. او کسی است که به جای آنکه به همسرش اعتماد کند و اجازه دهد که با هم و قدم به قدم زندگی شان را بسازند به دنبال این است که همسرش، جا پای پدرش بگذارد . او با وجود آنکه می داند پدرش ، راه غلطی را در پیش گرفته اما چشم روی همه چیز می بندد. ما در روز بلوا، زنانی را می بینیم که با وجود فعالیت های اجتماعی و حضور در جامعه، اما در سایه قدرت مردان قرار دارند و یک شخصیت متکی به نفس از آنها شاهد نیستیم.

 

 

زن در کشتارگاه، ستاره ای کم سو از نمایش مثبت زنان

فیلم کشتارگاه به کارگردانی عباس امینی، بیشتر قصه مردان است. فضای فیلم و لوکیشن انتخاب شده برای کشتارگاه ، همان طور که از اسمش معلوم است، یک محیط کاملا مردانه است. در فیلم کشتارگاه تنها یک زن حضور دارد که بیشتر از سایر فیلم ها می توان یک شخصیت منسجم زنانه را شاهد بود. زن در کشتارگاه، یک شخصیت با اعتماد به نفس ، مدیر و به فکر خانواده است . او به راحتی تسلیم نمی شود و خود باعث به وجود آمدن موجی می شود که نتیجه و تأثیرش را در بین مردان داستان می بینیم. شخصیت زن در این فیلم با وجود آنکه شخصیت اول نبود ، اما در کل قصه فیلم ، تأثیر گذاشته است و توانسته وجدان را درون شخصیت اول فیلم زنده کند.

 

 

سیاهی چهره زن در آب مطهر

در فیلم برادران محمودی از سیاهی مهاجرت گفته می شود. مهاجرتی که افغانستانی ها برای رسیدن به اروپا دارند و در مردن در آب مطهر به پایان می رسد. زنان این فیلم همه افغانستانی و همه زخم خورده از جبری هستند که مهاجرت برای آنان ایجاد کرده است. تمامی این زنان ، قربانی هستند یا قربانی تلاش برای بهبود زندگی شان یا کشته راه نجات از فلاکت و بدبختی . بازهم در این فیلم ، به جای آنکه شاهد شخصیت مستقل و پرداخت شده زن باشیم ، شاهد این هستیم که این جنس لطیف ، دستمایه ای می شود برای نمایش غلیظ تر و بهتر رذالت و پستی و زشتی. زن در مردن در آب مطهر هم یک چهره و وجهه مناسب ندارد.

 

 

با مرور فیلم های فجر مشخص می شود که در این تعداد از فیلم های سینمایی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر ، زنان تنها نقش کاتالیزوری برای نمایش احساسات را دارند. به جز تعداد کمی از فیلم ها ، در مابقی ، این زن است که با ضعیف شدن یا مورد ظلم واقع شدن خشم و هم ذات پنداری مخاطب را بر می انگیزد. در حالی که ، داستان قدرت و موفقیت زنان، افسانه نیست. واقعیتی است که نیاز به یک کارگردان خوش فکر دارد که در بستر داستان فیلم ، زنان مقتدری را نشان دهد که در گیر و دار حوادث، باز هم شخصیت خود را حفظ می کنند. هرچند شاید اکران چنین فیلم هایی به مذاق سینمای کنونی خوش نیاید.

منبع: فارس

 

 

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات

حق انتشار برای پایگاه خبری‌تحلیلی "فیلمز" محفوظ می‌باشد. انتشار بدون ذکر منبع دارای پیگرد قانونی خواهد بود.